|
به كوشش: تورج ا. قوچانی
روزی، روزگاری گنجشكی در چله زمستان از لانه بیرون آمد كه دانه پیدا كند. كمی كه از لانه دور شد، دید تا چشم كار می كند بر بیابان از برف سفید شده و هر جا هم آب بوده یخ بسته.
گنجشك رفت نشست رو یك تكه یخ. این ور و آن ور نگاه كرد بلكه چیزی گیر بیاورد. اما هر چه چشم انداخت چیزی پیدا نكرد.
گنجشك كه سردش شده بود و پاهاش حسابی یخ كرده بود به یخ گفت «ای یخ! تو چرا این قدر زور داری؟» \
یخ با تعجب گفت «من زور دارم؟ اگر من زور داشتم حال و روزم بهتر از این بود و خورشید آبم نمی كرد.»
گنجشك رفت دم آفتاب نشست. رو كرد به خورشید. گفت «ای خورشید! چرا تو این قدر زور داری؟»
خورشید گفت «تو چقدر ساده ای. اگر من زور داشتم یك تكه ابر جلوم را نمی گرفت.»
گنجشك رفت سراغ ابر. گفت «ای ابر! چرا تو این قدر زور داری؟»
ابر گفت «خدا پدرت را بیامرزد. اگر من زور داشتم باد من را به این طرف و آن طرف نمی برد و می گذاشت برای خودم یك جا آرام بگیرم.»
گنجشك رفت پیش باد. گفت «ای باد! بگو بدانم چرا تو این قدر زور داری؟»
باد گفت «برو بابا تو هم دلت خوش است. اگر من زور داشتم كوه جلوم را نمی گرفت.»
گنجشك رفت رو كوه نشستت و گفت «ای كوه! چرا تو این قدر زور درای؟»
كوه گفت «عجب حرفی می زنی! اگر من زور داشتم علف رو سرم سبز نمی شد.»
گنجشك به علف گفت «ای علف! تو چرا این قدر زور داری؟»
علف گفت «زورم كجا بود! اگر من زور داشتم بزی من را نمی خورد.»
گنجشك پرید رفت پیش بزی. گفت «ای بزی! چرا تو این قدر زور داری؟»
بزی گفت «به حق چیزهای نشنفته! اگر من زور داشتم قصاب گوش تا گوش سرم را نمی برید.»
گنجشك رفت سر وقت قصاب. گفت «ای قصاب! چرا تو این قدر زور داری؟»
قصاب گفت «ای بابا! اگر من زور داشتم موش تو خانه ام لانه نمی كرد و این همه دردسر برایم درست نمی كرد.»
گنجشك رفت پیش موش. گفت «ای موش! چرا تو این قدر زور داری؟»
موش گفت «كی این حرف را زده؟ اگر من زور داشتم گربه من را یك لقمه چپش نمی كرد.»
گنجشك كه دیگر خسته شده بود رفت سراغ گربه و گفت «ای گربه! از بس كه این ور و آن ور رفتم و از این و آن پرسیدم ذله شدم. تو را به خدا به من بگو تو چرا این قدر زور داری؟»
گربه كه دید گنجشك راست راستی كلافه شده دلش سوخت و همان طور كه دور و برش را می پایید و مواظب بود سگ همسایه پیداش نشود، گفت «زور دارم و زور بچه؛ سالی میزام هفت بچه؛ یكیش آرام جانم؛ یكیش سر و روانم؛ یكیش كفتر پرانم؛ یكیش بی تو نمانم؛ زنی می خوام زنانه؛ پوستین كنه انبانه؛ گذارد كنج خانه؛ پر كند دانه دانه؛ از گندم و شاهدانه . . . »
|