| شاعر: افسانه شعبان نژاد
چراغ راهنمايي ام
كنار اين خيابانم
پاي خيابان شما
سالهاي سال مهمانم
چشمهاي من سبز و زرد و قرمز
چشمهاي من پر از صداي هاي و هو
صداي بوق و ترمز
وقتي كه قرمزم به تو ميگويم ايست
كه حالا نوبتت نيست
سبز كه ميشم به رنگ سبز برگها
حالا ميگويم بفرما
موقع ايست ماشينهاست
يواش برو يواش بيا
|