جشن تکلیف
اونروز که جشن تکلیف وقتی که بانگ اذان می پیچه تو شهرما من به نماز می ایستم حرف می زنم با خدا با اون خدا که مهربون و پاکه خالق این زمین و آب و خاکه با اون خدا که همتایی نداره ابر سیاه به لطف اون، می باره
وقتی که بانگ اذان
می پیچه تو شهرما
من به نماز می ایستم
حرف می زنم با خدا
با اون خدا که مهربون و پاکه
خالق این زمین و آب و خاکه
با اون خدا که همتایی نداره
ابر سیاه به لطف اون، می باره
تو مدرسه به پا شد
در دل کوچک من
شور و شری به پا شد
گفتم با یاد خدا
انس می گیرم همیشه
دلم با یاد خدا
راحت و آروم میشه
بازديدکنندگان:382